آپالوسا / Appaloosa
کارگردان: اد هریس / فیلمنامه: اد هریس، رابرت نات (بر اساس داستانی از رابرت پارکر) / مدیر فیلمبرداری: دین سملر / تدوین: کاترین هیموف / موسیقی متن: جف بیل / بازیگران: اد هریس، جرمی آیرونز، ویگو مورتنسن، رنه زلوگر، رابرت یائورگی، لوک رینز، تیموتی وی. مورفی / محصول: 2008، آمریکا / مدت زمان: 114 دقیقه
تا نیمه های فیلم دامدار شریر راندال برگ (جرمی آیرونز) از رویارویی با مرد قانون، ویرجیل کول (اد هریس)، اجتناب می ورزد. برگ با خودستایی می گوید: «بهت گفتم، هیچ وقت نمی تونی منو دار بزنی» و ویرجیل در جوابش به آهستگی می گوید «نه هیچ وقت، تاحالا نشده.»
در فیلمی وسترن همچون "آپالوسا"، زمان هیچ وقت دیر نیست و برای انجام کاری پیش گفتاری وجود ندارد. بهترین نکته درباره فیلمی که اد هریس آنرا کارگردانی کرده و در نوشتن فیلمنامه هم دستی داشته است، احترامش نسبت به توانایی و قدرت آثار درخشان سینمای وسترن دهه پنجاه بوده است. آثاری که اکنون به دست چهره هایی چون اد هریس، کوین کاستنر و یا تامی لی جونز ساخته می شوند و روی آن اصرار می ورزند.
"آپالوسا" همانند فیلم های دهه های 60 و 70 سرجیو لئونه و سام پکین پا که به ژانر وسترن تازگی و طراوت بخشیدند و آن را از فرسودگی در آوردند، فیلمی نواندیش و صاحب سبک نیست. بلکه با اثری معمولی با حد و مرزی عادی طرف هستیم. فیلم آن حرارت "سه و ده دقیقه به یوما"، ترشرویی براد پیت در "ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد ترسو" و همچنین انرژی مختل کننده وسترن "سوکی یانی به اسم دیانگو"، را در سال گذشته ندارد. اما با وفاداریش به اصول فیلم های وسترن، ممکن است برای بینندگان امروزی اندکی رادیکال به نظر رسد. در لحظه ای که تصاویر با تمام واسطه های بصری بر مغز بیننده بمباران می شوند، وسترنِ اورژینالِ سینمای آمریکا، به رده فیلم های هنری متفکرانه اروپایی پا می گذارد.
در فیلمنامه، که هریس و رابرت نات از رمان رابرت بی پارکر اقتباس و آن را به شکل امروزی نوشته اند، ویرجیل و همراهش، ایورت هیچ (ویگو مورتنسن) به "آپالوسا" پای می گذارند تا آنجا را از وجود خشونت، ارعاب و فسادی که براگ و مردانش براه انداخته اند، پاک کنند. دستیابی آنها به هدف از قبل معین شده است. چند بار در وسترن های استاندارد، آدم بدها بازی را برده اند؟
چیزی که مهم است سرعت دست ویرجیل در تیر اندازی نیست، بلکه هوش و زیرکی این کابوی است. همین که آلیسون فرنچ (رنه زلوگلر) وردست مردنی ویرجیل، پیدایش می شود، ویرجیل با ابراز عشق نسبت به این زن روحیه دیگران را آزمایش می کند. آلیسون علاقه ویرجیل را به دست می آورد و بعد به هیچ می گوید: «تو با ویرجیل هستی، پس منم هستم» و بدینوسیله یک بازی را تدارک می بیند. در اسطوره غرب، یک مرد در مقابل دوستش، صداقتش را بدهکار است. آن نوع ثبات از زمانی که مستلزم هیچ گونه وفاداری به جنسیت نیست و تنها زندگی شما را در جریان می اندازد، کمتر پیچیده است.
در ابتدای فیلم از زبان راوی می شنویم: «زندگی راهی برای پیش بینی چیزهایی را دارد که هرگز اتفاق نمی افتند و زندگی شما به چیزی غیر قابل پیش بینی تبدیل می شود». در سال 2000 هریس فیلمی را کارگردانی کرد به اسم "پولاک"، که در آن نقشی را نیز به عهده گرفت. "پولاک" اثری بیوگرافیک، درباره هنر پیشه ای به اسم جکسون پولاک است که روی کرباس با جوهر نقاشی کرده بود. با کمی دقت می توان دریافت که هریس در اثر جدیدش، "آپالوسا" نیز شخصیت هایی چون ویرجیل و هیچ را خلق کرده که همانند پولاک آدم بد ها را روی دیواها نقش می بنندد (می کشند).
بنابراین تماشاگران باید با این وسترن آنطور که به یک نقاشی متفکرانه می نگرند، نگاه کنند. مناظر به گونه ای فیلمبرداری شده که با ذائقه بیننده را ارضا می کند و توسط بازیگران جویده نشده است. از صحنه های مشهور در وسترن های کلاسیک ایستادن دو مرد در برابر هم است که در حالی که به هم زل زده اند قصد دارند تا هر لحظه بسوی دیگری شلیک کنند، اما در وسترن های مدرن هیجان را در لحظه ای که هیچ اتفاقی نمی افتد و یا مکثی که پیش از بیان اختیارات قهرمان در هنگام رویارویی با یک ضد قهرمان در یک فضای متروکه بوجود می آید، می توان جستجو نمود.
انتخاب رنه زلوگر برای ایفای نقش زنی بظاهر جذاب اما در باطن خطرناک، اشتباه بوده است. اما هریس، آیرونز و مورتنسن انتخاب های موفقی بوده اند و در نقش خود به خوبی ظاهر شده اند. آنها کاراکترهایی سرد و گرم چشیده هستند، پستی ها و بلندی های زندگی را چشیده اند و همانقدر جذاب هستند که هر تپه ای در دره مانمنت(Monument Valley) می تواند باشد. هرچند که ویرجیل و هیچ گهگاه پرحرف بنظر می رسند اما رسم طبیعی آنها سکوت است.
در هر فیلم وسترن، کابوی یا تفنگدار، وقتش را با نشستن، سواری، نوشیدن، فکر کردن و شلیک کردن می گذراند. آنها شخصیت هایی هستند که ادعای سخن وری نمی کنند. قهرمانان ما ضد خلوت گزیدن همدیگر هستند. آنها بر این تصور هستند که هیچ مردی نباید چیزی را فاش کند، حتی به خودش.
خوب است که شما وقتتان را با فیلمی که از زمانش بخوبی بهره می گیرد سپری کنید. هریس اینجا در جهت پیشرفت ژانر گام بر نمی دارد اما در مقابل به درون ژانر می رود، خانه ای را آنجا پیدا می کند، به عنوان کسی که ممکن است به یک کتابخانه کپک زده پناه ببرد، جایی که لذت های قدیمی و گنج ها منتظر هستند.
ریچارد کورلیس / Time
ترجمه: فرید عباسی